مای مونولوگ

متن مرتبط با «she my beautiful island girl» در سایت مای مونولوگ نوشته شده است

My Beautiful She - 7

  • نیلوبلاگ

    ...به همون اندازه که من خوشحال بودم شی متعجب بودخوشحالی من مخفی موند ولی تعجب اون نه-عه تـو اینجا چیکار می کنی...!!؟+برای دیدن دوست دخترم اومدم. اما سوال اصلی اینه که تو! اینجا چیکار می کنی؟-منتظر تاکسی بودم+خب... تاکسی ت امروز نمیاد. ینی دیگه هیچوقت نمیاد. نمی تونه که بیاد.-منظورت چیه؟بهش گفتم که همه چیزو میدونم...انتظار هر واکنشی رو داشتم، بجز گریه! فکر کنم عصبانیتم یکم ترسونده بودش.نزدیک همون پارک قبلی بودیم. زدم بغل. دستشو گرفتم بردمش تو پارکدلداریش دادم و صبر کردم تا گریه اش تموم بشه+به خاط...

    ادامه مطلب
  • My Beautiful She - 8

  • نیلوبلاگ

    زمانی که با شی سپری می شد تکرار نشدنی ترین زمان از زندگی تکراریم بود.روانپزشکم می گفت تو یه کشتیِ طوفان زده هستی و من یه ناخدا که میخواد کمک کنه به سلامت از این طوفان خارج بشی! هه...روزها سپری می شدن و جلسات تکرار... و اون فکر می کرد داره کارشو خوب انجام میدهاما در اصل این شی بود که هدایت سکان رو به عهده گرفته بود. و بر خلاف رانندگی، این کار رو به بهترین نحو انجام می دادتنها چیزی که به نظر درست نمیومد صداهایی بود که شبا قبل از خواب می شنیدم! صداهایی که اولش پچ پچ و زمزمه بودن اما هرچی بیشتر گذشت...

    ادامه مطلب
  • My Beautiful She - 9

  • نیلوبلاگ

    شی زمانی که هنوز بچه بوده، پدرش رو از دست داده بود و با مادر و خواهر کوچیک ترش زندگی می کرد. هردوتای اونا در جریان رابطه ی ما بودن.شی ازم دعوت کرده بود که جمعه شب شام مهمونشون باشم. در واقع این خواسته ی خانوادش بود. برای اشنایی بیشتراین رسمی ترین قرار ما بود. بنابراین حموم رفتم. اصلاح کردم. و بهترین لباس هامو پوشیدم..(هوووووم... شبیه مدل ها شدی!) خیلی وقت بود خودمو این شکلی ندیده بودم.کاملا هیجان زده بودم. ده دیقه زودتر از موعد مقرر رسیدماونا تو خونشون مبل و میز غذاخوری نداشتن و اونقدر به دور از...

    ادامه مطلب
  • My Beautiful She - 10

  • نیلوبلاگ

    سه شنبه امتحان داشتیمباهم قرار گذاشته بودیم نریم سر جلسه. بجاش بریم بیرون باهمتو اتاق داشتم اماده می شدم که مامانم در زد + بفرمائین- داری میری بیرون؟ کجا بسلامتی؟+ دارم میرم پیش شی - به نظر میاد رابطه تون داره زیادی جدی میشه! + (لبخند)...(خجالت)... اممم... یجورایی- خب! بهتره نشه+ چی!؟ چرا!؟- تو اصن میدونی اون دختر کیه؟+ در مورد چی داری حرف میزنی؟- چقد میشناسیش؟+ (اخم)... همونقد که لازمه- پس بهت نگفته! می دونستم + مامان لطفا واضح حرف بزن- میدونستی تو محل-شون چیا پشتشون میگن؟ می دونستی باباش چیکار...

    ادامه مطلب