My Beautiful She - 7

خرید بک لینک
...به همون اندازه که من خوشحال بودم شی متعجب بود
خوشحالی من مخفی موند ولی تعجب اون نه
-عه تـو اینجا چیکار می کنی...!!؟
+برای دیدن دوست دخترم اومدم. اما سوال اصلی اینه که تو! اینجا چیکار می کنی؟
-منتظر تاکسی بودم
+خب... تاکسی ت امروز نمیاد. ینی دیگه هیچوقت نمیاد. نمی تونه که بیاد.
-منظورت چیه؟
بهش گفتم که همه چیزو میدونم...
انتظار هر واکنشی رو داشتم، بجز گریه! فکر کنم عصبانیتم یکم ترسونده بودش.
نزدیک همون پارک قبلی بودیم. زدم بغل. دستشو گرفتم بردمش تو پارک
دلداریش دادم و صبر کردم تا گریه اش تموم بشه
+به خاطر این قضیه گفتی دیگه زنگ نزنم؟
-نه!! چون تو لیاقتت بهتر از ایناس
هوووووم... چه جواب دوپهلویی داد! نکنه منظورش این بود که عاشق یکی دیگه شده؟
+ببین... تو بهترین دختری هستی که من می شناسم!! دلم فقط تورو می خواد! می فهمی؟ درضمن اگه به خاطر گل منتظر اون یارو می موندی دیگه نیاز نیست......
-به خاطر گل نبود. به خاطر بدهی بود
و بازم گریه...
اون اشک می ریخت و من خودمو می دیدم که دارم اب میشم
دیگه در اون مورد حرفی نزدم. فقط نیگاش کردم. چهره اش غم انگیز ترین زیبایی عالم بود...
گریه ش که بند اومد سیگاری رو اماده کرد
جالبه! این اولین بار بود که می دیدم یه دختر سیگاری میکشه تا اروم بشه! تا قبل از این فکر می کردم دخترا حتی اگه بزرگترین غم دنیا رو هم داشته باشن چند لیتر اشک می ریزن و خلاص...
یکم که کشید گذاشتش کنار و گفت ای کاش یکی همراهیم می کرد. یه نفری نمی تونم.
اممممم....
بجز من کسی اونجا نبود...
فکر کنم قبلن اون میمونی که داده بودم ناکارش کنن، همراهیش می کرده
...سیگاری با طعم رژ لب...

.
.
بهترین ویژگی این گیاه این بود که می تونست خیلی راحت ناراحتیِ ادما رو تبدیل به خوشحالی بکنه
شی می گفت گل حتی می تونه زمان رو هم کند بکنه!
ولی به اعتقاد من این ما بودیم که کند می شدیم نه زمان!
وگرنه چرا باید ساعت من از ساعت شهر عقب تر باشه؟
شی همش می خندید...! اون معتقد بود باتری ساعتم تموم شده! با خنده ی اون منم خندم می گرفت
مشخص نبود حق با کدوم یکی از ماهاس. اما چیزی که کاملن مشخص بود این بود که با شی زمان دیر می گذشت و این چیزی بود که منو خوشحال می کرد...
قبل از اینکه برسونمش ازش قول گرفتم که دیگه به فکر کات نباشه. اونم سریع قول داد. با ذوق. با انضمام یه بوسه
شب که شد بازم نتونستم بخوابم
نه برای اینکه نگران یا کنجکاو باشم. یا دلگیر...
البته کتمان نمی کنم که کنجکاو بودم دلیل بدهی رو بدونم...
اما اینبار برای این بود که خودم با دوتا گوش خودم شنیدم که مامانم داره تو اشپزخونه پچ پچ میکنه و در عین حال با دوتا چشم خودم دیدم که توی اتاقش خوابه...!!
این پچ پچ تا صبح طول کشید
و این ناهماهنگی بین گوش و چشمم تا صبح ادامه داشت
البته مطمئن نبودم مامانم باشه. اما به هر حال صدای یه زن بود و مامانم تنها زن خونه بود!

اقای بداخلاق اخمو

پ.ن : دارم میرم سفر. معلوم نیست نت داشته باشم. معلوم نیست چند روز طول بکشه. پیشاپیش معذرت

مای مونولوگ...

ما را در سایت مای مونولوگ دنبال می‌کنید

برچسب: my baby beautiful she loves me true,my god she's beautiful,my gosh she's beautiful,my god she's beautiful did you hear that,my god she beautiful reporter,my friend thinks she's beautiful,she's my beautiful girl,she my beautiful black pearl,she my beautiful island girl,my beautiful mother she told me son, نویسنده: بازدید: 206 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:11

صفحه بندی