دگرکشی. شایدم خودکشی

خرید بک لینک

.بعضی از دوست داشتن ها یکم عجیب و غیرطبیعی ان
مثلن اون وقتایی که یکیو دوست داری، در حالی که اصلن ندیدیش. یا حتی درست و حسابی نمیشناسیش. فقط در حد کامنت گذاشتن توی وبلاگ در ارتباطی
البته منظورم از دوست داشتن، اون دوست داشتنِ نیست ها. منظورم دوست داشتنه.
بعله.
یادمه از وقتی نوشتنو شروع کردم تا الان حدود هفت-هشت؛ ده نفری بودن که دوستشون داشتم.
با گذشت زمان چندتاشون رفتن. چندتاشون ام هنوز هستن.
حالا یکیشون واسم کامنت گذاشته و گفته قراره خودکشی کنه.
من زیاد جا نخوردم.
شما باشین واکنشتون چیه؟ چی بش میگین؟
هه... خاک تو سر من :)) :
عرف جامعه این بود که کلی تعجب کنم و بش بگم نهههه دختر این چه کار احمقانه ایه که میخوای بکنی؟ و فلان... و الکی دلداری بدم و الکی سعی کنم منصرف ش کنم. (اخرشم تخمم نباشه چی نیشه)
ولی واقعیتش اینه که من چیزای دیگه ای توی کله ام هست. و از چیزایی که توی کله مه واسه حرف زدن استفاده میکنم.
راستش من به این فکر میکنم که از چند روز قبلش واسش چندتا جشن کوچولو بگیرم. با حضور دوستان و نزدیکانی که میتونن این پروژه رو درکش کنن. (که احتمالن میشیم خودم و خودش)
-چون خودم قبلن تجربه خودکشی داشتم میدونم که جشن گرفتن قبلش خیلی خوبه
هیییییی........ افسوس که واسه ی من کسی نبود واسه همراهی و بدرقه ام.
به نظرم میشه اولش رو با سینما شروع کرد. یا رستوران
بعدش چندتا کار کله خرانه. مث نعشه کردن. شیشه ی همسایه رو شکستن. دعوا و ...
بعدش میشه حسابی پول خرج کرد. یا... امممم... کلی کار هست که میشه کرد. مهم اینه که چیزی یا کاری باقی نمونه که لحظه ی اخر حسرتشو بخوری
ولی وقنی شب بشه. قطعن هیچی مث یه دل سیر گریه و بغل و درد و دل و سیگار و موزیک ادمو سبک نمیکنه.
یادمه توی اخرین دقایقی که به خودکشیم باقی مونده بود بزرگترین ناراحتیم این بود که :
"وای چقدر حرف برای گفتن دارم"
ولی کسی اونجا نبود که بهش بگم :( پس به نظرم مهم ترین چیز درد و دلِ
و..... امممم
مم.. نمیدونم این مورد رو اگه بگم در موردم چی فکر میکنین
ولی دوست دارم من بکشمش
به نظرم اینجوری به مراتب واسه هردومون بهتره

اقای بداخلاقِ دوست، دوست

مای مونولوگ...

ما را در سایت مای مونولوگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 216 تاريخ: دوشنبه 6 خرداد 1398 ساعت: 14:48

صفحه بندی