1-
جان (قبل از اینکه "ویگو" دستور خفه کردنش رو بده) : ویگو؟ زمانی که "هلن" مُرد همه چیز رو از دست دادم.
تا زمانی که اون سگو اوردن در خونه م. اخرین هدیه از همسرم
اون لحظه یه روزنه ی امید پیدا کردم. فرصتی که تنهایی عذادار نباشم.
(با عصبانیت رو به افزایش) و پسر تو...
اونو ازم گرفت... ازم دزدیدش... کشتش...
مردم مدام ازم میپرسن که برگشتم یا نه؟ و من یه جواب واقعی نداشتم که بدم
ولی الان اره
فکر کنم برگشتم
پس تو یا میتونی پسرت رو تحویلم بدی
یا میتونی در حال جیغ زدن کنارش بمیری
2-
ویگو (در حال خفه شدن توسط جان) : چی شد جان؟ هردو حرفه ای هستیم. متمدن ایم.
جان (در حال ادامه ی کارش) : به نظرت من متمدن ام؟
دسته بندی: دیالوگ ها و سکانس های مورد علاقه م مای مونولوگ...
ما را در سایت مای مونولوگ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 193
تاريخ: شنبه
18 آذر
1396 ساعت: 23:02