توالتِ عزیزم

خرید بک لینک
تو دانشگاهمون چهارتا توالت هست. من فقط از اخری استفاده میکردم. حتی وقتایی که پر بود سراغ بقیه نمیرفتم و خودمو نگه میداشتم تا خالی بشه. خیلی بش دلبسته بودم
وقتی می دیدم کثیفش کردن تمیزش می کردم. یه جور حس تعامل با هم داشتیم
تا اینکه اون روز شوم از راه رسید
دستشویی نداشتم. فقط رفته بودم یه سری به توالت عزیزم بزنم. اما پر بود. مجبور بودم صبر کنم تا خالی بشه
یکی دو دیقه که گذشت یهو صدای یه گوز مهیب اومد. بلند تری گوزی بود که تاحالا می شنیدم. بلافاصله پشت سرش گوزای بعدی اومدن. همینجوری رگباری صدای گوز میومد.
خیلی نگران کننده بود. ینی چه بلایی داره سر توالت مورد علاقه م میاد؟
گوزا که تموم شدن ایندفه صدای پولخش، پولخش، پولخش اومد. بعدشم بوی اسهال همه جا رو فرا گرفت. خیلی ناراحت شدم. دیگه بیشتر از اون طاقت موندن نداشتم. بدو بدو زدم بیرون
تا یک هفته بعد از اون ماجرا دوست نداشتم از توالت های دانشگاه استفاده کنم.
بعد از اونم وقتی رفتم دیدم دیگه هیچ حسی نسبت بش ندارم.
از همون اولی استفاده کردم

اقای بداخلاق اخمو

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۶ساعت 18:34 |
مای مونولوگ...

ما را در سایت مای مونولوگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 183 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:30

صفحه بندی