لعنت بت پیرمرد...

خرید بک لینک
با گوشیم خودمو سرگرم کرده بودم. رسیدیم به ایستگاه. بجز صندلی کنار من، تقریبا تمام صندلی ها پر بودن. مسافر جدید یه پیرمرد لاغر اندام چش وزغیِ لچو بود. با یه کلاه از اینا که معمولا گلف بازا ازشون دارن. با یه روزنامه.
صندلی ما از این برعکس ها بود که رو به خانوماس. پیرمرد هم که گویا کاملا تشنه...
به ایستگاه بعدی که رسیدیم یه اخوند جوون سوار شد.
با توجه به سن و سال و لباسش هیچ ضرورتی وجود نداشت که کسی جاشو بهش تعارف کنه و این موضوع خیلی قلقلکم میداد.
البته یادتون باشه مردم همیشه در صحنه، همه جا هستن. حتی کنار شما...
بله... پیرمرد نگاه اخرشم به قسمت خانوما انداخت و پاشد و جاشو به اخوندک تعارف کرد! جناب اخوند هم بدون مقاومت قبول کرد
منِ بهت زده همراه با حس بد ناشی از همنشینی با عامل بدبختیم نمیدونستم الان باید بلند شم و به نشونه ی اعتراض صحنه رو ترک کنم یا بمونم و سنگر رو حفظ کنم! بعد از کلی کلنجار با خودم دست اخر تصمیم به مقاومت گرفتم. البته خودمو کشیدم اونطرف تر
و دوباره سر کردم تو گوشیم
چند دیقه که گذشت ازار سنگینی نگاه پیرمرد شروع شد. درست بالا سرم ایستاده بود و با اخم صندلی که روش نشسته بودم رو طلب می کرد.
بازم ترجیح دادم بلند نشم
یکم بعدتر دیگه صدای پیرمرد در اومد : نوچ نوچ نوچ جوونم جوونای قدیم... زمان ما...
انگار دیگه وقتش بود پاشم
پاشدم. سینه مو سپر کردم. فیس تو فیس ش واستادم. و گفتم : چیه؟ چی از جونم میخوای؟ روت میشه اینجوری واستادی بالا سرم واسه یه صندلی؟ تو همونی نیستی که سی سال پیش انقلاب کردی؟ خودت خوردی و کردی و پس انداختی. نگفتی من تو این سن باید دستم به کجام باشه؟ نه کار دارم نه میتونم یه عروسی دو زاری راه بندازم! بریدم. پول ندارم سوار تاکسی شم. میفهمی؟
حقم از کل دنیا یه صندلی اتوبوسه. واسه نیم ساعت. اینم میخوای بگیری؟ خجالت بکش. لعنت بت پیرمرد...
.
.
اینارو که گفتم هیچ چی عوض نشد. وضع ام تغییر نکرد. اما دلم سبک شد
حرفام که تموم شد سکوت تمام اتوبوس رو گرفت. همه داشتن بهم نیگا میکردن. بعضیا با تعجب. بعضیا با لبخند و بعضیا با خشم
یه اقایی دستمو گرفت و با اصرار به جای خودش نشوندم و بهم اب داد و در گوشم بهم دلداری داد.
یه دختره ام شمارشو داد!
پیرمرد و اخوند ایستگاه بعد پیاده شدن

پ.ن :
اقای بداخلاق اخمو

مای مونولوگ...

ما را در سایت مای مونولوگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 353 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:10

صفحه بندی