اگه ميشد يه ارزو بكنم، ارزو ميكردم بشه زمان رو به عقب برگردونم. نه یک سال. نه دو سال. بیست و چند سال. اونجا كه توي طخم هاي بابا، کنار بقیه اسپرم ها بودم. اونوقت ديگه واسه اينكه از بين اون همه متقاضی من ادم بشم اونقد تلاش نميكردم. اتفاقا تمام سعي امو ميكردم كه اصن از خروجی نیام بیرون. ميموندم همونجا تا فاسد بشم نابود بشم بوجود نيام.
نميدونم بعدش چي ميشد. شايد توي طخم هاي يكي ديگه ادم ميشدم. مثلا يه بابايي توي قاره اروپا يا امريكا يا استراليا. شرق اسيا ام باز بد نبود. توي يه خانواده ي تك فرزند. يا يه خانواده اي كه قبلش ده-دوازده تا دختر به دنيا اورده باشن. اونوقت خیلی خوب میشد.
شايدم حيوون ميشدم. حيوون بودن رو از بقیه احتمال ها بیشتر میپسندم. ديگه از انسايت زده شدم. البته شايد انسايت اونقدرام كه من فك ميكنم رقت انگيز نباشه. شايد چون من توي جهان سوم بدنيا اومدم اينجوري حس ميكنم. به هر حال حیوون بودن ام دوست دارم.
اصن حتي شايدم گياه ميشدم. تاحالا به این یه مورد فکر نکردم. نمیدونم ازش خوشم بیاد یا نه. ولي خب فكر نكرده ام باز به موقعیت فعلیم ترجیح میدمش.
اقای بداخلاق ناراضی
دسته بندی: خانوادگی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۶ساعت 15:35 |
مای مونولوگ...
ما را در سایت مای مونولوگ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 214
تاريخ: جمعه
20 مرداد
1396 ساعت: 15:30